" /> رمان دختر طلاق پارت آخر - رمان خونه ناول97 مرجع کامل دانلود رمان

رمان دختر طلاق پارت آخر

رمان دختر طلاق

جهت دسترسی به پارت اول تا اخر رمان دختر طلاق وارد شوید

و روی میز گذاشتم و همراهش گردنبد و گوشواره هامم کنارش گذاشتم.  به صندلی تکیه دادم و خیره شدم به آینه . 

امید اومد بالاسرم و دونه دونه با حوصله و آروم موهام و باز کرد . خم شد و سرش و لای گردنم برد . بوسه ریزی زد و آروم گفت 

_ بلند شو برو حموم سبک شی .

زیپ لباس عروس و باز کرد ، گرمای دستش که به بدنم میخورد حالم و دگرگون میکرد . بعد این که زیپ لباس و باز کرد سریع رفتم داخل حموم. 

حدودا نیم ساعت بعد اومدم بیرون . 

داشتم با حوله موهام و خشک میکردم نشستم رو تخت

_عافیت باشه. 

لبخندی زدم

_ببینم الان وقته خوردنه کلوچه اس ؟

ناراحت گفت

_بابا آهو مگه چیکار کردم خوب ؟ بیا این نصف ما…. 

_نه خودت بخور شکمو برو زود حموم بیا بیرون .

تند تند کلوچه رو خورد و با دو رفت داخل حموم ، بلاخره تموم شد ؟ دیگه روزای خوب به من لبخند میزنه ؟ خدایا من و یادت نره  خیلی منتظر این روزا بودم. 

امشب آیسا خیلی با حرفاش سعی کرد آرومم کنه ، که ونوس خانوم عوض شده اما …. اما مگه میشه آدم  زخمایی که خورده رو فراموش کنه ؟ باور کنه که تموم شده و دیگه تکرار نمیشه ؟ 

امید صد و هشتاد درجه تغییر کرده بود میدونستم همه احساس و رفتاراش واقعیته و ظاهر سازی نمیکنه .

و اینا باورش برام سخت بود  خیلی 

خدایا من هنوزم الان و باور نمیکنم ، کاش برای همیشه همینجوری باشه. 

دستای سنگینی و رو بازوهام حس کردم ، افتادم رو تخت . با اخم به رو به روم نگاه کردم

_اِ امید این چه طرزشه. 

لبخند پهنی زد 

_داشتی با خدا حرف میزدی منم گفتم اینجوری بگیرمت  بگم برای همیشه برآوردس. 

خندیدم

_اصلا حواسم نبود دارم بلند بلند حرف میزنم .

چشمکی زد

_فقط آخرش و شنیدم .

خیمه زد روم و سرش و خم کرد

_این لبا امشب با روح و روان من بازی کردن. 

خنده بلند تری کردم

_وا مگه چش بود امید ؟

_چش نبود گوش بود. 

 🌸

 🌸🌸

 🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸  🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸

 🌸🌸

 🌸

خواستم چیزی بگم که با مهری که به لبام زد حرفم و قورت دادم . بعد از چند ثانیه پیشونیش و به پیشونیم چسبوند 

_ خیلی دوست دارم. 

دستم و دور گردنش حلقه کردم 

آروم بوسه های نرم و ریزی به صورتم میزد و دستش روی جای جای بدنم درحال حرکت بود و من از بودن کنار تنها مرد زندگیم غرق  خوشحالی بودم.

چنگی به تاپم زد و  این من و امید بودیم که از بودن کنار هم سیر نمیشدیم .

 **                           

۶ ماه بعد 

_ تو بیا من منتظرم . 

_چرا ؟

اخمی کردم

_امید کارت دیر میشه ؟ خوب بیا مگه چی میشه ای بابا. 

_باشه چشم آدرس و بفرست. 

قطع کردم و زود آدرس و فرستادم . به تارا و میشا نگاه کردم که چشماشون برق میزد  .

_یه خبر داغ. 

زود گفتم

_چی ؟

تارا با خجلی گفت

_رفتم دکتر گفت با یکم هزینه میتونم حس مادر شدن و تجربه کنم. 

جیغ زدم 

_وای خدا باورم نمیشه .

یکی از پرستارا که داشت رد میشد با اخم گفت

_خانوم اینجا مریض خوابیده ها. 

ببخشیدی گفتم و کنار تارا نشستم

_وای باورم نمیشه عالیه این دختر . 

_به راستین نگفتم میخوام سورپرایزش کنم. 

میشا با قیافه جمع گفت

_شما چرا انقدر عجله میکنید پس من چرا دوست ندارم یه جوجه کوچولو بیارم ؟

 لبخندی زدم

 🌸

 🌸🌸

 🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸  🌸🌸🌸🌸🌸 🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸

 🌸🌸

 🌸

_میشا هرکی یه جوره حتما تو شاهینم بچه دوست دارید اما زمانش و مناسب نمیدونید ؛ یکی دوسال دیگه میفهمی اونوقت نمیگی دوست ندارم .

تارا هول گفت

_من باید برم راستین گفته بود زود برم خونه. 

بغلش کردم و کنار گوشش آروم زمزمه کردم

_هیچوقتی به اندازه امروز با این خبر خوشحال نشدم خواهر عزیزم .

اومد عقب  صورتم و بوسید از میشا هم خداحافظی کرد و زود رفت . 

دقیقا همون لحظه ام شاهین زنگ زد که میشا بره پایین که اومده دنبالش .

پشت بندش امید تک انداخت فهمیدم اومده  ، زود رفتم پایین . بعد از یه دور نگاه انداختن ماشیتش و پیدا کردم .

آروم رفتم سمت شاگرد نشستم

_سلام. 

_سلام خانوم  بد اخلاق. 

دستش و گرفتم

_امید ؟

با قیافه خنده داری به دستم نگاه کرد که تو دستش بود

_خیر باشه. 

_اِ امید من همیشه باهات همینطوری ام که یه جوری میگی انگار زمانی که فقط کارم بهت میوفته اینجوری صدات میکنم .

خنده مردونه ای کرد

_جونم 

_بریم پارک ، من دلم بستنی قیفی میخواد . هم بستنی هم پارک در مورد چیز مهمی ام میخوام باهات حرف بزنم. 

کنجکاو سری تکون داد و بعد از نیم ساعت به پارکی رسیدیم ، به سختی یه جارو پیدا کرد که بستنی قیفی  داشته باشن. 

من که روی تابی نشسته بودم بهش خیره شدم که که از اون دور میومد تا بهم رسید گفت

_بفرما خانوم شکمو . 

کنارم روی تاب نشست چند دقیقه ای گذشته بود و ما افتاده بودیم به جون بستینمون

_من فهمیدم علت دل دردام. 

تند سرش و برگردوند که گردنش صدا داد ، رگ گردن من گرفت

_آروم باش امید.

مکثی کردم

_راستش… 

_من آرومم بگو نمیترسم .

_من راستش… 

با صدای ناراحتی جواب داد

_اصلا مکث نکن بگو خودت و خالی کن. 

_ببین ام… 

_آره خان…

 🌸

 🌸🌸

 🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸

 🌸🌸

 🌸

_اِ بزار دهنم باز شه. 

 تو چشماش استرس موج میزد . لبخند کمرنگی زدم _ بابا شدنت مبارک. 

اخمی کرد

_هوم ؟ یعنی چی ؟

ناراحت گفتم 

_ تو دوست نداری پدر شی ؟

_یعنی اونا نشونه حاملگیت بود ؟

سرم و تند تند تکون دادم . با ذوق از جاش بلند شد و از هیجان زیاد بستنیشو تو هوا پرت کرد که خنده ریزی کردم

_وای خدا عاشقتم مرسی خدا. 

مردم با تعجب نگاهمون میکردن با خجالت گفتم

_وای امید آبرومون و بردی بیا بشین .

با هیجان عجیبی گفت

_نه انقدر الان سرخوشم هیچکسی نمیتونه جلوم و بگیره باید به همه شیرینی بدم. 

جلوی خنده بلندم و گرفتم خدای من رو پاش بند نیست همینحوری میخندید و با ذوق حرف میزد . بلاخره بعد از یک ربع یکم آروم تر شد نشست کنارم

_خوب ؟ تو چرا انقدر خوشحال نیستی آهو ؟ وای انگار رو ابرام. 

نفس عمیقی کشیدم

_راستش یکم عجله نکردیم ؟ 

جدی برگشت سمتم

_ببین آهو من نمیخوامبخاطر علاقه خودم تورو ناراحت بزارم اگه بخوای مشکلی ندارم با این قضیه میتونی . لبم و دندون گرفتم 

_هیچوقت من بچم و نمیکشم . فقط گفتم شاید یکم عجله کردیم .

 دوباره به وضوح دیدم که اون شادی و نشاط به چهره اش برگشت

_دختر یا پسر ؟

 🌸

 🌸🌸

 🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸🌸

 🌸🌸🌸

 🌸🌸

 🌸

با تعجب گفتم

_امید صبر کن چند وقت بگذره بعد بپرس یک ماهم نشده ها . 

با لبخند پهنی به رو به رو خیره شد

_اخه چی بگم خوب دوست دارم بدونم دیگه .

سرم و رو شونش گذاشتم

_امید ؟

_جونم؟

_ممنونم که باعث شدی از کنار تو بودن تا الان پشیمون نبوده باشم. 

دستش و پشت کمرم گذاشت

_تا همیشه رضایتت و تضمین میکنم ، تو با بودنت زندگیم و برگردونی .

چشمام و بستم

_ من همون دختر طلاقم. 

دستم و گرفت

_منم عاشق سادگی و مهربونی همون دختر طلاق شدم . بازی ما طلاق بود که همون مارو برگردوند. 

لبخندی زدم

_و تو پیش همین دختر طلاق تقاص پس دادی .

با شیطنت جواب داد

_بدجورم این دختر شکستم داد. 

 ***                            

 آهای دختر بارون پری چهره ی زیبا تو گیسوی تو جنگل تو چشمای تو دریا نشستی روبروتو به قلب تو بشینم همه عمرمو دادم که امروزو ببینم آهای قلب تو لیلا آهای مرد تو مجنون ببار عشقو به دنیام آهای دختر بارون بزار بیاد با عطرت بوی بهار و نارنج منو بگیر عزیزم ببری یه گوشه ی دنج آهای الهه ی ناز دیوونه درد سر ساز تو شعری تورو حتی آی میشه زد زیر آواز امون از تو که عشقت به بادم میده آخر چیکار کردی با قلبم آی از دست تو دختر آهای الهه ی ناز دیوونه درد سر ساز

تو شعری تورو حتی آی میشه زد زیر آواز امون از تو که عشقت به بادم میده آخر چیکار کردی با قلبم آی از دست تو دختر کیه که نشده با یه نگاه غرق چشمات آدمو میگیره ول میکنه برق چشمات تو لبخندت آخه خندت آخه چی داره دختر چه بلایی داری سر دلم میاری آخه دختر به هم میریزی هی آخه تو کی منو عزیزم تو زیبایی و این حقته خب به هم بریزم آهای الهه ی ناز دیوونه درد سر ساز تو شعری تورو حتی آی میشه زد زیر آواز امون از تو که عشقت به بادم میده آخر چیکار کردی با قلبم آی از دست تو دختر آهای الهه ی ناز دیوونه درد سر ساز تو شعری تورو حتی آی میشه زد زیر آواز امون از تو که عشقت به بادم میده آخر

چیکار کردی با قلبم آی از دست تو دختر

شروع: ۱۳۹۶/۶/۶

پایان : ۱۳۹۷/۵/۶ 

قسمت قبل

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن